» » » جلسه نهم - پارادایم ها در جغرافیا
اطلاعات مطلب
17 آذر 1392

جلسه نهم - پارادایم ها در جغرافیا

دسته بندی: ترم اول (مهر92) » فلسفه و سیر تکوینی جغرافیا

اصولا مطالعه هر پدیده یا موضوعی بهتر است از زوایای مورد برسی قرار گیرد. چون اگر ما صرفا از یک جهت به آن پدیده نگاه کنیم طبیعی است که سمت مخالف آنرا نتوانیم ببینیم. بنابراین کسی نمی تواند یک چشم انداز را در آن واحد با تمامی ابعاد و بخش های آن ملاحظه کند. مساله ی دیگر بر می گردد به هدف بیننده که برداشت ها و نگاه های متفاوتی را انتظار داریم یا اگر ما با توجه به نقش و کاردکرد پدیده ها به آنها نگاه کنیم باز برداشت ها و نحوه ی نگرش ها متفاوت خواهد بود. علاوه بر اینها اگر ما از داخل به یک پدیده نگاه کنیم با ....اما مساله این است که هر چقدر زاویه ی دید ما افزایش یابد و از جوانب مختلفی به پدیده ها نگاه کنیم شناخت ما کاملتر خواهد بود و از طرف دیگر اگر بخواهیم شناخت کاملی از پدیده ها داشته باشیم صرفا نمی توانیم به زاویه ی دید خودمان اکتفا کنیم. نکته ی مهم این جاست که می توان گفت به تعداد افراد انسانی نسبت به مسائل و موضوعات دیدگاه یا زاویه ی دید متفاوت وجود دارد. هر انسانی بالفعل از یک زاویه دید یا نگرش انحصاری برخوردار است اما این زاویه دید شناخت کاملی از آن پدیده نخواهد داد. این زاویه دید همان چیزی است که ما به آن پارادایم می گویم.
در دوره جدید تاریخ جغرافیا به ویژه در قرن بیستم جغرافی دانان سعی کردند از زوایای مختلف محیط های جغرافیایی و به خصوص تغییرات محیط های جغرافیایی را تحلیل و تفسیر کنند که بر این اساس مکاتب مختلفی به وجود آمد و در نتیجه نگرش های متفاوتی در تحلیل و درک مسائل ناحیه ای، محلی، جهانی و ... مطرح شد. در فلسفه ی علم پارادایم همان زاویه ی دید است. این کلمه از یک کلمه ی یونانی گرفته شده است و در واقع به معنای "الگو" است اما امروزه به معنای نگاه، نگرش و یا همان "زاویه ی دید" هم گفته می شود. در لغت پارادایم به معنای الگو، نمونه، مثال و یا سرمشق آمده است. اما در این واژه ها یک وجه اشتراک وجود دارد که پارادایم معرف این وجه اشتراک است. به عنوان مثال نمونه، مدل یا الگو مفاهیمی هستند که می توانیم آنها را مبنا قرار داده و بر اساس آنها موارد شبیه به هم و همگون را نتیجه بگیریم. یکی از اندیشمندان مهم تاریخ علم به نام "تامس کوهن" پارادیم را اینگونه تعریف می کند: «پارادایم عبارت است از مجموعه ی قوانین، نظریات، فرضیات، مدلها و پیش فرضهای مفهومی در یک رشته ی معین و در یک دوره ی معین که توسط افراد و دانشمندان آن حوزه پذیرفته شده و مبنای عمل آنها قرار گرفته است»
بنابراین می توان گفت که پارادایم مجموعه ای از نظریه ها و فرضیات ریز و درشت موافق و مخالف یک حوزه ی علمی است که در یک دوره زمانی مشخص مورد توافق علمای آن رشته یا حوزه علمی قرار گرفته است.
به طور خلاصه تر پارادایم را آن نظام فکری مربوط به یک علم خاص در یک زمان خاص که اهل علم به از آن پیروی می کنند را تعریف کنیم.
تامس کوهن در تبین  تاریخ علم و تکامل علوم مختلف و ارتباط تاریخی آنها تلاش کرده است که علوم را بر پایه مفاهیم اولیه و محفوظات بنیادین یا همان پارادایم ها تفکیک کند اما نکته ی جالب اینجاست که کوهن  معتقد است ارتباط تنگاتنگ و متقابلی بین پارادیم ها و تاریخ تکامل علوم برقرار کند و صراحتا معتقد است که تکامل تاریخی علوم در حوزه های مختلف محصول تغییر و تحول پارادایم هاست و در هر رشته ی علمی که پارادیم های بیشتری مطرح شود نشان از پویایی و تکامل آن حوزه ی علمی است. دلیل این امر آن است که تامس کوهن معتقد است که هر پارادایم علمی به منزله ی یک انقلاب در آن حوزه ی علمی محسوب می شود. بر این اساس نقش پارادایم ها در هر حوزه ی علمی به مثابه ی جریان خون در رگ های آن جامعه ی علمی است و به منزله ی حیاط تکاملی آن حوزه ی علمی است. بر این اساس کارکردهای پارادایم ها در علوم، مختلف است که در ادامه به برخی از این کارکردها اشاره می کنیم:
اولین کارکرد پارادایم در هر علم کارکرد هویت دهنده یا روش شناختی آن علم محسوب می شود. بر این اساس هر علم بر اساس پارادایم های مشخصی شکل می گیرد و در واقع زیر سلطه یا چتر آنهاست که تداوم پیدا می کند و لذا می توان گفت که ماهیت و هویت هر علمی بر اساس پارادایم های متناسب با آن تنظیم می شود. در واقع ویژگی که علم را از غیر علم متمایز می کند وجود پارادایم است. بنابراین پارادایم ها سازنده ی علوم مختلف اند. ملاک مشروعیت هر علمی به پارادایم های آن بر می گردد. به همین دلیل وقتی پارادایم ها تغییر پیدا می کنند به صورت معمول جابجایی های مختلفی در مورد مشروعیت مسائل و راه های طرح شده شکل می گیرد.
دومین کارکرد پارادایم را می توانیم انقلاب علمی بدانیم. در واقع با تغییر پارادایم ها یک انقلاب علمی صورت می گیرد. از نظر تامس کوهن علم جنبه ی انبوهشی ندارد(یعنی اینطور نیست که در هر علمی لزوماً نظری به نظریات قبلی اضافه شود)  یا به عبارتی علم حاصل جمع نظریات نیست بلکه بسیاری از نظریه ها حاصل یک انقلاب اند بدون اینکه آن نظریه مبتنی بر گذشته باشد و حتی  ممکن است برعکس یک پارادایم جدید یا یک نظریه جدید کاملا مخالف نظریه ها و پارادایم های قبلی باشد. برای مثال نظریه بطلمیوس در مورد زمین و نجوم کاملا نظریه ی کپلر و کپرنیک مخالف بود (کپلر و کپرنیک معتقد به چرخش زمین به دور خورشید بودند در حالی که بطلمیوس معتقد بود که زمین ثابت است و محور جهان محسوب می شود) بنابراین از نظر کوهن انقلاب علمی اشاره به دوره های رشد غیر انبوهی علم است که در آن یک پارادایم قدیمی به صورتی کامل با یک پارادایم دیگر ناسازگار یا جانشین می شود.
علت اینکه پارادایم ها تغییر می کنند (لزوم تغییر پارادایم های علمی) این است که اصولا یک پارادایم زمانی تغییر می کند یا آماده ی تغییر می شود که دیگر نتواند جوابگوی نیازها یا پاسخگوی سوالات جدید باشد بنابراین می توانیم حیات یک پارادایم را به مقاطعی تقسیم کنیم. در مرحله اول (A) ما با یک نظریه ی جدید آشنا می شویم و طبیعتا در این مرحله سعی می کنیم با استفاده از از آن زاویه دیده و پادایم و با استفاده از آن شناختی که به ما می دهد به مسائل نگاه کنیم و نیازهای خورد را برطرف نماییم. در مرحله ی دوم (B) مرحله ایست که به طور کامل و جامع پارادایم مورد نظر پاسخ گوی سوالات ماست و می تواند در حل مشکلات به ما کمک کند و این مرحله مرحله ی بلوغ آن پارادایم است اما مرحله ی سوم (C) مرحله ی بحران در پارادایم محسوب می شود. در واقع هرچه جلوتر رویم و زمان بگذرد ما به مرحله ی بحران پارادیم نزدیک تر می شویم. نقطه ی بحران نقطه ای است که شرایط تغییر می کند و نیازهای جدید و سوالات جدیدی مطرح می شود و پارادایم موجود قادر به پاسخ گویی به آنها نیست. در این نقطه ما به یک پارادایم جدید نیاز داریم تا بتوانیم همچنان مسائل و مشکلات جدیدی که مطرح می شود را با استفاده از آن حل کنیم (مسائل و مشکلات قدیمی با همان پارادایم قدیمی حل می شدند) در واقع می توان گفت هنگامی که پارادایم های فعلی توان حل مشکلات را نداشته باشند سبب بحران در آن علم می شود و صاحب نظران متوجه خواهند شد که راهی برای خروج از بنبست نیست مگر با تغییر در پارادایم های موجود. و این زمانی است که علم موجود و عادی و متعارف (علم هنجاری) در اثر انقلاب به علم جدید با پارادایم های جدید تبدیل می شود بنابراین تغییر پارادایم ها منجر به تغییر علم می شود و در نتیجه گذر از یک پارادایم قدیم به یک پارادیم جدید انقلاب علمی محسوب می شود. به عبارتی می توان گفت که انقلاب علمی و تغییر پارادایم دو روی یک سکه محسوب می شوند. تغییر پارادایم و به دنبال آن تغییر علم یک فرآنید محسوب می شود و به عبارتی هنگامی که بر تعداد ناهنجاری ها افزوده می شود نوعی بحران به وجود می آید و جامعه ی علمی مجبور به بازنگری و تغییر و جایگزینی خواهد شد. و این روند ممکن است پس از مدتی مجدد به سرنوشت قبل دچار شود و نیاز باشد پس از مدتی باز هم پارادایم جدیدتری مطرح شود. اما تکامل و رشد هر حوزه ی علمی منوط است به تغییر و تحول در پارادایم های آن علم. اما اگر پارادایمی برای مدت زمان طولانی به حیات خود ادامه دهد نشان اعتبار آن پارادایم نیست بلکه نشان از رخوت و رکود در آن حوزه ی علمی است. برای مثال قبل از میلاد توسط ارسطو و افلاطون پارادایم جبر جغرافیایی مطرح شد و تقریبا تا پایان قرن 19 تقریبا تنها پارادایم مسلط در علم جغرافیا بود و تا زمانی که پارادایم "امکان گرایی" مطرح نمی شود هیچ تغیر و تحولی در حوزه ی علم جغرافیا هم حاصل نمی شود اما اگر این پارادایم "جبر جغرافیایی" بیش از بیست قرن دوام می آورد نشان از رکود در حوزه ی علم جغرافیاست. و در واقع بعد از طرح پارادایم "امکان گرایی" است که ما به تدریج شاهد تکامل و رشد علم جغرافیا هستیم. بنابراین یکی دیگر از کارکرهای مهم پارادایم "تغییر و نوآوری" است. البته کسانی که پارادیم خاصی را قبول کرده اند سعی می کنند همه ی امور را بر اساس آن پارادایم تفسیر کنند و به مورد زمان بر علاقه و تعهد آنها نسبت به آن پارادایم افزوده می شود و این تعهد و علاقه ممکن است سبب استمرار آن پارادایم شود چون در این شرایط ممکن است با هر نظریه ی جدیدی که ناسازگار با پارادایم موجود باشد مخالفت می شود. اما جریان تحول و تکامل علم یک جریان پیوسته است. ممکن است به طور موقت موانعی که در مسیر آن قرار می گیرد آن را کُند کند اما متوقف نمی شود. یک پارادایم جدید زمانی سلطه و غلبه پیدا می کند که نسل قدیمی یا پیرو آن شوند و یا به تدریج جای خود را به نسل جدید بسپارند.
به طور کلی با نگاهی گذرا به علم جغرافیا و خصوصا با برسی نظریه و مکاتب مختلف در جغرافیا می توانیم جریان رشد پارادایم ها و شکلگیری آنها را به چهار دسته ی اصلی تقسیم کنیم که این تقسیم بندی کلی است و هر دسته می تواند مجددا دسته ای از پارادایم ها را درون خود داشته باشد
دسته ی اول پارادایم های محیط گرایی هستند.
دسته ی دوم پارادایم های متناسب با محیط های فضایی هستند
دسته ی سوم پارادایم های دیدگاه ناحیه ای  هستند
دسته ی چهارم پارادایم های متناسب با دیدگاه رفتار گرایی می باشند.
پارادایم محیط گرایی: این پارادایم بین قرن های قبل از میلاد مسیح شکل گرفته است که سر آمد این پارادیم ها همان پارادایم جبرگرایی می باشد. بر این اساس ریشه تحقیق تاثیر محیط جغرافیایی بر محیط انسانی را باید ابتدا در افکار بقراط (377-460 ق م) یونانی جستجو کنیم. این دانشمند به پزشکان توصیه می کرد که شرایط اقلیمی () برسی کنند و به تاثیر آنها توجه داشته باشند.
بعد از بقراط، ارسطو به مطالعه می پردازد و به مفهوم محیط زیست اشاره می کند. ارسطو پایه گذار تحقیقات علوم جغرافیایی می باشد. در بیوگرافی ارسطو و افلاطون آمده است که به طور مشخص به تاثیر اقلیم و نوع آب و هوا در ساختارهای سیاسی هستند و به فرمانروایان توصیه می کردند در انتخاب پایتخت و حفظ مرزها به عوامل و شرایط طبیعی توجه داشته باشند. درجه حرارت و رطوبت دو عامل اقلیمی مورد نظر آنها بود. ابن خلدون دانشمند مسلمان در قرن 7 معتقد است که زندگی اجتماعی چیزی جز یک پدیده ی طبیعی نیست. به اعتقاد ابن خلدون شرایط و ویژگی های اجتماعی متفاوت بیشتر از محیط جغرافیایی و آب و هوا سرچشمه می گیرد. دانشمند هم عصر ابن خلدون منتسکیو تاکید دارد که محیط جغرافیایی حتی در شکلگیری صفات جسمانی و فضائل روانی انسان نیز اثر دارد. در دوران معاصر نیز فیلسوفانی نظیر امانوئل کانت (جغرافیدان طبیعی) و همچنین بزرگانی مثل کنت و هربرد اسپنسر (جامعه شناس مشهور)در نظرگاه های خود اثر جبری طبیعت بر انسان با تکیه بر مذهب عنوان می کردند به گونه ای که زمین را خانه ی تربیتی انسان به شمار آورده اند.

مراحل تشکیل یک پارادایم:
1-طرح مسئله (طرح سوال)
2- طرح فرضیه
3- وارسی فرضیات
4- تدوین قانون
5- نظریه یا تئوری
6- شکل گیری پارادایم
7- شکل گیری مکاتب
شما وارد سايت نشده ايد. جهت ارسال نظر در سايت وارد شويد
اگر تاکنون ثبت نام نکرده ايد اينجا کليک کنيد.
اطلاعات
برای ارسال نظر، باید در سایت عضو شوید.